و خدایی که در این نزدیکیست...
امروز خانمی برای کمک به مامانم آمدهبود٫
از این خانمهای زبر و زرنگ و مهربون٫ که خودشان کار میکنند اما به بقیه خسته نباشید میگویند.
وقت نهار شروع کرد به تعریف کردن داستان زندگیش٫ کتابی بود برای خودش.
با لهجه ی قشنگ آذریش قصه را میگفت و تحلیل میکرد و نتیجه میگرفت.
غصهها و سختیها و بیپولیها٫ و ماجراهایی که نمیخواهم بگویم.
و البته حرفهایی که به خاطر حضور من سانسور میکرد.
- به خاطر خدا صبر کردم
- حتما خدا میخواست امتحانم کنه
- خدا دوست نداره آدم کار دیگری رو بگیره
- آبروداری کردم تا خدا هم گناههای منو بشوره
و "خدا رو شکر"ی که از زبانش نمیافتاد.
وقت صحبت کردن به مامان نگاه میکرد٫ و من فرصت پیدا میکردم که عمیق شوم در نگاهش و حالتهای حرف زدنش.
زندگی سختی داشت٫ اما...
خدا لحظه به لحظه در زندگیاش حضور داشت.
هفت٫ برنامه ای برای بررسی اوضاع من
دیشب بعد از مدتها نشستم به تماشای برنامهی هفت.
از قبل می دانستم که قرار است ابوالقاسم طالبی مهمان برنامه باشد٫ شنیدن صحبتهای او٫ نقدهای فراستی عزیز٫ و حاشیهها و جنجالهای فیلم قلادههای طلا برایم جالب بود.
اما دیشب اتفاق عجیبی افتاد...
دیشب جلسه ی نقد قلادههای طلا نبود٫ جلسهی نقد من بود.
دیشب من خیره شده بودم به ابوالقاسم طالبی٫ تمام حرکات و رفتارهایش را زیر نظر داشتم٫ حرکت دستش را نگاه می کردم٫ نوع نگاه کردنش٫ حرف زدنش...
دیشب من مدام خودم را با طالبی مقایسه می کردم٫
آیا من تا به حال مثل طالبی عمل کردهام؟
مثل او شجاعت داشته ام که این گونه بیتعارف و با حرارت از اعتقاداتم دفاع کنم؟
در فضایی که تا این حد با آرمانهای من ناهمگون است٫ این طور محکم و با اراده٫ بدون ترس از تحقیر و تمسخر و توهین و بیاعتنایی دیگران٫ بایستم؟
دیشب مدام به این فکر می کردم که من چند بار در زندگیام بدون ترس٫ بدون این که داغ شوم٫ بدون این که قلبم تندتر بزند٫ " با دلی آرام و قلبی مطمئن" و با صدای بلند از آنچه قبولش دارم حرف زدهام؟
تنزه طلبی٫ چه واژهای به کار بردی طالبی عزیز!
دیشب متوجه شدم که چقدر از رفتارهایم را می توانم با این واژه توصیف کنم.
دیشب فهمیدم که من هم گاهی اوقات ادای روشنفکرها را درآوردهام.
که برای این که در جمع دوستان مقبولتر و موجهتر جلوه کنم سکوت کردم٫ یا مطلب را پیچاندهام.
که اگرچه هیچگاه دروغ نگفتهام ٫اما گاهی آرمانهایم را جوری کادوپیچ کردهام که مخاطب پسندتر باشد.
دیشب ابوالقاسم طالبی میزان بود برای من٫ تا خود واقعیام را با خود آرمانیام بسنجم.
و بعد فهمیدم در فضایی به مراتب آرامتر و منصفتر از فضایی که طالبی تجربه کردهاست٫
من حتی یک هزارم او هم شجاع نبودهام.
دیشب شب عجیبی بود.
و برنامهی هفت جلسهی نقد من بود٫
و فراستی وجودم سری تکان داد و گفت درنیامدی مطهره٫ درنیامدی...
کنکور می دهم٫ پس هستم
ماجرای ما و درس خواندن و کنکور کمکم دارد به جاهای جالبی می رسد.
در کنار تمام دلایل عقلی و نقلی٫ حس می کنم که از نظر روحی به درس خواندن نیاز دارم٫ چیزی از جنس اعتیاد٫ که نمی توانم ترکش کنم.
این البته تنها حس و حال من نیست٫ در میان دوستان و همکلاسیهایم بسیار دیدهام٫ کسانی که در طول دوره تحصیلی مدام ناله و فغان دارند٫اما باز موسم کنکور(!) که فرا میرسد جملگی دامن از کف می دهند(!) و برای درس خواندن و قبول شدن از همهی دلخوشیها و لذتها میگذرند و بعد٫
روز از نو ... روزی از نو...
... بگذریم.
کمتر از دو هفتهی دیگر برای سومین بار کنکور خواهمداد.
حق وتو یا گهی زین به پشت و گهی پشت به زین!!
اوضاع و احوال این روزهای ایالات متحده امریکا جدا خندهدار است٫
ابزاری که امریکاییها برای سلطه بر ملتها و تحمیل ارادهشان بر جامعهی جهانی به وجود آوردهاند٫ حالا در دست رقبا افتاده٫ و آنها نیز در استفاده از آن سنگ تمام گذاشتهاند.
در واقع امریکا در دامی گرفتار شده که خودش برای دیگران پهن کرده بود و حق وتویی که قرار بود دستاویزی به ظاهر قانونی برای تحقق خواست او باشد حال دارد به رقیب خدمت میکند.
و آقایان و خانمهای امریکایی و انگلیسی میتوانند همچنان ابراز نگرانی و ناامیدی و انزجار و غم و غصه و فغان و ... کنند که قرار بود ما فقط وتو کنیم٫ و حرف حرف ما باشد و خطا در سیستم رخ داده و این سیستم برای برآورده شدن نظر ما برنامهریزی شده بود و ...
و در این جنگ بزرگان٫ از همه جالب تر واکنش بانکیمون دبیر کل سازمان ملل (کدام ملل؟) است که وتوی چین و روسیه را تضعیف سازمان ملل میداند٫* اما اصلا به روی خود نمی آورد که اربابان جنایتکارش که به کمک آنها به این مقام رسیده (و جدا وفاداریاش را به آنها ثابت کرده) تا کنون ۶۰ قطعنامه به نفع مردم مظلوم فلسطین را وتو کردهاند.
اندر کرامات جناب بانکیمون همین بس که این روزها بدجوری دل نگران منافقین اردوگاه اشرف است و تمام تلاشش را برای سروسامان دادن به اوضاع آنها میکند٫*
و با این وصف این سوال پیش میآید که مگر خون مخالفان سوری رنگینتر از مردم ایران و بحرین و فلسطین و یمن و عربستان و عراق و افغانستان و ... (باز هم بگویم؟) است که جناب دبیرکل خونش برای آنها به جوش میآید و برای اینها خیر؟!
اما اگر نظر مرا بخواهید٫میگویم که
خراب کنید سازمان مللی را که اعضای دائم شورای امنیت(!) آن کسانی هستند که بیشترین سهم را در ایجاد ناامنی در جهان دارند.
لبیک یا حسین
" ای کاش مطهره گرایشش رو عوض میکرد و میرفت هستهای میخوند."
این رو بابا امروز صبح به مامان گفته بود.
...
و هیچ مترجمی نمیتواند پیام بابای مرا برای جنایتکاران کاخ سفید و سفاکان صهیونیست ترجمه کند٫ "چرا که آمریکاییها نمیفهمند معنی لبیک یا حسین را..."
...
بسم الله الرحمن الرحیم
فیزیک میخوانم٫ قربة الی الله...
فیزیک میخوانم٫ قربة الی الله ...

مبارکت باشد این آغاز...
مادرانههای من
کوچک که بودم٫ وقتی از مدرسه به خانه برمیگشتم و مامان خانه نبود٫ دلم حسابی میگرفت. اصلا دنیایی بود لحظهای که مامان در را به رویم باز میکرد.
مامان کارمند نبود٫ و خیلی کم پیش میآمد که خانه نباشد٫ اما همان خیلی کم هم کابوسی بود برایم.
عشقم این بود که بیایم خانه٫ مامان در آستانهی در باشد٫ لبخند بزند٫ حالم را بپرسد و ببوسد مرا و ببوسمش.
از شما چه پنهان٫ امروزم فرق چندانی با دیروز ندارد.
امروز هم که بیست و چهار ساله شدهام٫ باز هم وقتی به خانه میآیم و مامان نیست دلم میگیرد. سریع تماس میگیرم و زود میپرسم که:"کی برمی گردی مامان؟"
امان از وقتی که بگوید شب خانه نمیآید و مثلا خانهی مادربزرگ میماند. مثل دختر بچهها بهانه میگیرم و هزار و یک ایراد بنیاسرائیلی.
حتی فراموش میکنم که مادر خانواده هم حق دارد که لحظاتی برای خودش باشد٫ باید تفریح داشته باشد٫ نیاز دارد که از روزمرگیها فرار کند٫ که تنهاییهای روزانهاش را٫ وقتی هر کدام از ما پی کارهای خودمان هستیم با کسی تقسیم کند٫ اصلا حق دارد که دلش بخواهد ساعاتی در خانه نباشد و از این دست مباحث که معمولا خودم در موردش سخنرانی میکنم.
خلاصه این که همهی این حرفها قشنگ است و انگار فقط قشنگ است.
راستش را اگر بخواهید من به آینده زیاد فکر میکنم٫ به روزهای مادرانهی خودم.
این که چه مادری خواهم شد. که آیا حق دارم دخترم را از دیدن مادرش در آستانهی در محروم کنم٫ وقتی خسته از مدرسه برمیگردد و دل توی دلش نیست که به خانه برسد و تعریف کند که امروز در مدرسه چه گذشته٫ خانم معلمشان چه درسی داده و زنگ تفریح با دوستش چه بازی کرده است؟
آیا حق دارم خانه نباشم و دخترکم خودش کلید در فقل در بیاندازد٫ چون که من درس نخواندهام که بنشینم گوشهی خانه و پس فعالیت اجتماعی زنان چه میشود و چه و چه...؟
آیا ارزش دارد که جامعه مرا بانوی موفق و فرهیختهای بداند در حالی که من بزرگ شدن فرزندانم را ندیدهام٫ که شاید کودکم به جای آن که دست مرا بگیرد و برای اولین بار از جا بلند شود میز و صندلی مهد کودک را گرفته باشد٫ یا این که اولین مامان گفتنش را به جای من معلم مهدش شنیده باشد؟
آیا میتوانم آن چه را که من از مادرم طلب کردم و او خالصانه به من بخشید٫ به نام حضور در جامعه و هزار و یک عنوان دیگر از دخترم دریغ کنم؟
قصدم نسخه پیچیدن برای سایرین نیست (که البته چنین حقی هم ندارم) و حتی قصد ندارم که مادران شاغل را به کم لطفی در حق فرزندانشان متهم کنم که مادر هر کجا که باشد دلش برای فرزندش می تپد و یا فعالیت اجتماعی زنان را نفی کنم٫ چرا که افراد مختلف دغدغه ها و اولویتهای متفاوتی دارند.
من فقط در این یادداشت در مورد خودم و دخترکم (درآینده) بلند فکر کردهام.
.................................................................................................
قسمتی از فرمایشات مقام معظم رهبری در سومین نشست اندیشه های راهبردی با موضوع زن و خانواده:
"شما اگر بچهى خودتان را در خانه تربیت نکردید، یا اگر بچه نیاوردید، یا اگر تارهاى فوقالعاده ظریف عواطف او را - که از نخهاى ابریشم ظریفتر است - با سرانگشتان خودتان باز نکردید تا دچار عقدهى [عاطفی] نشود، هیچ کس دیگر نمیتواند این کار را بکند؛ نه پدرش، و نه به طریق اولى دیگران؛ فقط کار مادر است. این کارها، کار مادر است؛ اما آن شغلى که شما بیرون دارید، اگر شما نکردید، ده نفر دیگر آنجا ایستادهاند و آن کار را انجام خواهند داد. بنابراین اولویت با این کارى است که بدیل ندارد؛ تعیّن با این است."
راه قدس از امریکا می گذرد...
باراک اوباما،رئیس جمهور امریکا:
"افتخار می کنم که توانسته ام در زمان اوج بحران اقتصادی بیشترین کمک مالی را در اختیار اسرائیل قرار دهم و دولت های پیشین تاکنون چنین کمکی را به تل آویو نکرده بودند."*
نیوت گینگریج،نامزد ریاست جمهوری امریکا:
"اگر من رئیس جمهور شوم در هر حمله ای که اسرائیل بخواهد انجام دهد به او هرگونه کمکی خواهم کرد."*
“من فکر میکنم ما یک ملت جعلی فلسطینی داریم که در واقع عرب هستند و به لحاظ تاریخی بخشی از جامعه عرب بودند. آنها این فرصت را داشتند به مکانهای زیادی بروند و به دلایل سیاسی گوناگون این جنگ از دهه ۱۹۴۰ تا به حال علیه اسرائیل ادامه دارد.”*
هرمن کین،نامزد ریاست جمهوری امریکا:
"اگر ایران به اسرائیل حمله کند من نخواهم نشست و منتظر گرفتن رای از سازمان ملل شوم."*
...
در پستی دنیا همین بس که جماعتی در یک دست علم حمایت از حقوق بشر دارند و در دست دیگر علم حمایت از اسرائیل...
نظرات ()
